میرزاده خاتون

در دوازدهمین روز از اولین ماه، به سال یک هزار و سیصد و شصت و هفت شمسی، دیده به جهان گشود. نام مبارک اش را "هدیه" نهادند. صبیه ی حاج میرزا جلال الدین خان اصفاهانی، که سه فرزند از ایشان تولد یافت. دو پسر و یک دختر، هر سه برخوردار از موهبت و ارجمندی.

وی از زمان طفولیت آرزویی جز رفتن به مکتب و کسب علم نداشت. نقل است که یکبار در سن شش سالگی از مقابل منزل ناپدید گشت. پس از مدتی وی را مقابل درب دانشگاه علوم پزشکی بیافتند. عجب آمد همه را که این طفل چگونه فاصله ی بین خانه تا دانشگاه را طی نموده است (هر چند که بد خواهان حکایت دانشگاه را تکذیب نموده و نقل میکنند که ایشان را سوار بر دوچرخه در حال گشت و گذار در همان اطراف دیده اند!:دی )

در سن هجده، از دیار اصفاهان کوچ کرد تا در مکتب فضلا علم طبابت بیاموزد. چند سال از محضر اساتید کسب فیض نمود و مدارج عالی را یکی یکی و دو تا دو تا و گاهاً چند تا چند تا پشت سر نهاد.

سپس با امیرعلی خان دنتیست پیمان زناشویی بست که وی نیز از اطباء زمان خویش بود. آن دو چنان همدل و همراه بودند که اگر یکی میگفت "ف"، دیگری میدانست که منظور "فیشورسیلانت" می باشد! از این روی، میرزاده خاتون به جهت حب شوهر، ترک دیار و اقوام و دوستان نمود و به همراه همسر خویش در دیار غربت رحل اقامت افکند. وی در این دوران با بزرگان زمان خود محشور گشت که فساحت ایشان در تشخیص و درمان، زبانزد خاص و عام بود.

از میرزاده خاتون وبلاگی  نیز بجا مانده است که بسیار نغز و آموزنده می باشد و حکایت از روزگار آن بانوی حکیم دارد.

نوشته شده توسط: آقای دنتیست