میرزاده خاتون

فردا پنجمین سالگرد ازدواج ماست.
سالگرد بهترین اتفاق زندگی من . شاید ازخوندن این جمله خسته شده باشی. از این همه که نوشتم اما بازم چیزی مونده که باید امشب بنویسم. امشب قبل از اینکه آروم بخزم در کنارت.
عشق من! از اولین روز آشنایی ما تا امروز همیشه من رو از همه چیز حفظ کردی. مثل یه حفاظ ایمن و بزرگ و گرم. اگه بدترین چیز دنیا هم اتفاق می افتاد از پس حفاظ عشق تو اونقدر وحشتناک به نظر نمی رسید. نمی رسه. من دنیا و اخبار رو باور نمی کنم. من فقط تو رو باور می کنم. تو رو با مهربونی بزرگت. با آغوش امنت. با عشق زیبات. تو روزهای سخت گذشته هیچ چیز اونقدر دشوار به نظر نمی رسید از پشت بازوهای تو. من بعدترها فهمیدم. می نویسم که یادم باشه که تو همیشه و هنوز آغوش امن منی. هنوز دستهات رو روی گوشهای من می ذاری تا نشنوم صداهای بلند رو. می نویسم که یادت باشه که چقدر برات می ترسم که نشکنی تو هجوم این همه بدی که در درونت دفن می کنی. می نویسم که یادت باشه که می دونم چه می کنی و ممنونم عشق من.

  • میرزاده خاتون