میرزاده خاتون


از شنبه باید برم دانشگاه و بخاطر جداشدن از کیان خیلی استرس دارم. دیروز رفتیم بیرون و برای اولین بار کیان رو سپردیمش به خانمی که بعنوان پرستار بهمون معرفی کرده بودن. بطرز عجیب غریبی نگران بودم. اگه بدونین چقدر سخته اعتماد کردن به بقیه. انگار هیچکس نمی‌تونه مثل من و باباش ازش مراقبت کنه. با اینکه دیروز آزمایشی بود و سه ساعت بیشتر طول نکشید ولی از لحظه ای که ازش خدافظی کردیم دلم براش تنگ شد. و راستش رو می‌خواین بشنوین؟ از این همه علاقه ترسیدم. از این همه وابستگی و دلبستگی. 

وقتی برگشتیم خونه فهمیدم بچه کلی بی‌تابی کرده و دنبالمون گشته ...محکم چسبیده بود به من و جدا نمی‌شد تا بالاخره خوابش برد. امیدوارم کم‌کم عادت کنه به وضعیت جدید :(


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۱۸)

یاد دوران بچگی خودم افتادم که پدر و مادرم میرفتن سر کار و پیش بقیه بزرگ شدم😟.
صبحا که بابام منو میذاشت خونه مامان بزرگم انقدر گریه می کردم😭😭😭. الان هر بچه ای رو میبینم که قراره پیش بقیه ساعاتی از روز رو بدون پدر و مادر بگذرونه دلم میسوزه😭😭😭😭.
عادت کردن سخته ... به شدت کیان رو درک می کنم😭😭. معمولا قبل از سه سالگی آدم یادش نمی مونه ولی بدون پدر و مادرم انقدر بهم سخت میگذشت و دلم تنگ میشد که الانم حس خوبی ندارم نسبت به اون روزا:( و یه نقاط تاریکی یادمه.
ولی خب نگران نباشید بزرگ شدیم دیگه😕😅. فقط فرق من و کسایی که همیشه پیش ماماناشون بودن اینه که الان من کمتر دلم تنگ میشه برای پدرومادرم که الانم پیشم نیستن زیاد.(کلا سوسول بار نیومدم و با این سوسول بازیایی مثه دلتنگی و وابستگی عاطفی و اینا کاری ندارم:دی! )

ارزوی سلامتی برای شما و جوجه تون:)))
پاسخ:
مامان منم شاغل بود. ولی هیچوقت حس بدی نسبت به اون روزها نداشتم از نظر کمبود محبت منظورمه. بیشتر سختیش متوجه خودش بود بنظرم.
مرسی عزیزم. سلامت باشی :)
متاسفانه یا خوشبختانه هر سه تون عادت می‌کنید...
پاسخ:
آره :(
ببین، تو خونه دوربین مدار بسته کار بزارین. اینجوری دیگه می فهمی که  داره چیکار می کنه اون پرستار. آدم به چشماشم نمی تونه اعتماد کنه.
پاسخ:
اعتماد دارم بهش. کاملن می‌شناسمش
خیلی خیلی سخته اما معمولا گذر زمان همه چیز رو بهتر می کنه.
به نظر من که این دوری بیشتر از بچه برای مادرا سخت تره
پاسخ:
دقیقن
الهی ...
بچه ها زود عادت میکنن نگران نباش ...
چه ناز خوابیده :)))))))))عزیزدلم :)
پاسخ:
قربونت
سلام
خیلیییییییییییییی سخته، میزانش رو فقط یه مادر متوجه میشه
نمیدونم کامل ننوشتین یا دقیقا اولین جداییتون بوده، که در حالت دوم واقعا زمانش زیاد بوده برای بچه، حق داشته بی تابی کنه، و احتمالا تا مدتهاااااااااااااااااا هم ادامه داشته باشه
اگه میتونستین چندجلسه خودتون که خونه بودین، و پرستار هم می آمد و کم کم کیان جان به نبودنتون حتی ده دقیقه ای که صرفا جلو چشمش نبودین عادت میکرد، خیلی راحت تر جدایی رو تحمل میکرد
البته میدونم خودتون استادین
و اینو هم بگم با همه مراعاتها هردوتون اذیت میشین، خیلییییییییییییییییییییی
ببخشید انقدر قشنگ دلداری میدم، ولی میگم که آمادگی داشته باشی:دی

راستی عکس رو که دیدم دلم قنج رفت، و علاوه بر اون به سلیقه خوبتون آفرین گفتم:)))

پاسخ:
اولین جداییمون نبود و پرستارش رو قبلا هم دیده بود. ولی کلا چون تو این شهر تنها هستیم بیشترین ارتباط کیان با من و باباشه و یه‌کم طول می‌کشه با بقیه ارتباط برقرار کنه
چقدرررر سخت :(
پاسخ:
:(
بخصوص که بعضی پرستارها و مهد ها شربت خواب آور به بچه ها میدن واقعا اعتماد سخته ایا مث دو چشمش ازش مراقبت میکنه. هرجیزی بهش نده. حرکت بدی یاد نده. خدا صبر بده واقعا. 
بخولمش جونجونک
پاسخ:
نه مطمئنه 
البته ب من ربط نداره
 و تصمیم تو و امیر بود
اما کاش طرحت هم میرفتی بعد کیان می اومد ک تا 6 سالگی همیشه باهاش بودی.
من چون اصلا نمیتونم این جوری بچه بزرگ کنم اصلا نمیخوام بچه دار بشم
منم نمیتونم از زندگی اجتماعیم بگذرم اما اون بچه پاره تنم هم نمیتونم بسپارم دست کسی هرچند مامان تو هم فرهنگی بود اما خب مامان من ی جور خفنی اصلا نبود و من الان اصلا نمیخوام این کار رو با بچه م بکنم
من ب این باور رسیدم دوران جنینی تاثیر وحشتناکی روی روح و روان بچه داره و دوران قبل 6 7 سالگی روی سلامتیش جسمی و روحیش
خیلی شده ی ضربه کوچیک توی 3 سالگی خودش رو توی 20 سالگی نشون میده
اصلا و اصلا نمیتونم تصور کنم همه وحودم حتی 1 ساعت تو زمانی ک ب من نیاز داره بجز من یا باباش دست کسی باشه
ب هرحال کار بیرون ادم رو خسته میکنه و باعث میشه ادم مادری کردنش کم بشه اما همون بچه وقتی بزرگ میشه دلش مادر شاغل میخواد ک تو اجتماع باشه!!!
اگه روزی بخوام مادر بشم باید مطمئن شم میتونم 6 سال کامل خودم رو وقفش کنم
میدونم شاید بگی چقدر ایده آل اما کل سیستم زندگی من این بوده!!!ایده ال!!!
امیدوارم کیان عادت کنه
پاسخ:
خب ما به ندای قلبمون گوش دادیم نه ندای عقلمون : b
آخی هدیه کلی بوس به جوجو و مامان جوجو :-*
پاسخ:
بوس به تو خاله‌ی جوجه :*
  • قاسم صفایی نژاد
  • چقدر سخت. کاش لااقل میشد تا دو سالگی صبر کنید
    پاسخ:
    کاش
    سلام هدیه جان
    ای جان‌دلم قشنگم چه ناز خوابیده 
    خیلی سخته هم‌دور بودن هم اعتماد به پرستار .
    خیلی زوده برا جداشدن اونم طولانی مدت .چرا توی کشور ما فکر نمبکنن بچه توی این سن باید مادرش کنارش باشه و بهش دلبسته ست .کاش به مادرا بیشتر اجازه میدادن‌کنار بچه هاشون باشن .
    پاسخ:
    سلام عزیزم
    یه سری تعهدات قانونی برای تخصص وجود داره که متاسفانه شامل حال همه می‌شه. مجرد و متاهل فرقی نمی‌کنه
    وای خیلی سخته, اصلاآدم نمیتونه تصورش رو هم بکنه, کاش مامانتون نزدیکتون بودن و به مامانتون میسپردینش, ازعوض شمادل من به تالاب تولوب افتاد, اینجوری راحت تر بودین, ولی همه چیز اولش سخت, یواش یواش به شرایط عادت میکنین, هم شما هم کیان, مخصوصا اگه پرستارش از ته دل بهش محبت کنه
    پاسخ:
    خوشبختانه پرستارش مهربونه و خیلی دوستش داره. کیان عادت کرده، ولی من هنوز عادت نکردم به دوریش : b
    عاشقتم هدیه جوون...
    چه مامان ه خوبی هستی[قلب]
    انشالله ک ساعات کاریت در کمترین حد ممکن باشه و کیان کوچولوهم با دوست جدیدش رفیق بشه و بی قراری نکنه :)
    پاسخ:
    قربونت برم دوستم. برام دعا کن :)
    سلام
    من،که بچه ندارم
    ولی ازبچه اقوام نگهداری،کردم
    میدونم،برای بچه خیلی سخته که بخوادیه لحظه پیش
    پدرومادرش نباشه
    فقط پس ازیک روزبه کسیکه ازش مواظبت میکندوابسته میشه


    کوچولوی نازیه،خداحفظش کنه
    اسمش چیه؟
    پاسخ:
    ممنون
    کیان
    کاش تا از آب و گل دراد یکم صبر میکردی
    مثلا یک ونیم سالگی
    سخت نیست؟نمیدونم من که دلشو ندارم :((
    پاسخ:
    نمی تونستم :(
    باید قبل از زمانی که اضطراب جدایی توش شکل بگیره کم کم با تنهابودن با غریبه ها عادتش میدادید اینجوری کمتر اذیت میشد البته بچه در نهایت کنار میاد شما بیشتر سختتون میشه
    پاسخ:
    ما چون تو این شهر تنها زندگی می‌کنیم و بچم صبح تا شب فقط ما رو دیده، یکم براش سخت بود عادت کردن
    واقعا نمیدونم این پیشنهادم درست هست و یا نه... اگر فکر خوبی بود عملیش کنید.... دوربین بزارین... دوربین مدار بسته .جوری که همیشه بتونید بچه رو از توی کلینیک ، مطب و هر جایی که هستین ببنید... حتی درست بودن و یا نبودن طرز رفتار و برخورد پرستار با بچه هم براتون معلوم میشه، اینطوری خیالتون راحتره به نظرم ....
    پاسخ:
    با ایمو در ارتباطیم تقریبن هرساعت. طرفمون مطمئنه. کاملن می‌شناسمش.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی