میرزاده خاتون

احساس عجیبی دارم. احساس دلهره. دلهره ای از جنس اولین دیدار. اولین نگاه. باورم نمی شه که 9 ماه اینقدر زود گذشته. همین دیروز بود که من برای یه لحظه مبهم شک کردم به اینکه شاید وجود داشته باشه. همین دیروز بود که برای اولین بار قلب کوچیکش رو دیدم که توی بدن 8 میلیمتریش اولین تپشهاش رو شروع کرده بود. انگار همین دیروز بود … خیلی زود گذشت و حالا فقط چند روز دیگه مونده. چندروز دیگه که می تونم در درون خودم احساسش کنم و امنیت و گرمای درونم رو بهش بدم. کاش می تونستم مطمئن باشم که برای به دنیا اومدن آماده ست. نمی تونم. همونطور که هنوز خودم آماده نیستم. با این اشکهای بی دلیلی که روی گونه هام می ریزند نمی دونم دلم برای دیدنش تنگ شده یا اینکه می ترسم که مادر خوبی نباشم.


  • میرزاده خاتون