میرزاده خاتون

قراره دو هفته ی دیگه من و تو از هم جدا بشیم . سی و هشت هفته ی تمام با هم بودیم . سفرهای طولانی رفتیم ، موسیقی های خوب شنیدیم ، خبرهای خوب و بد شنیدیم ، کلی فیلم دیدیم ، یه عالمه کتاب خوندیم ، عکس گرفتیم و خلاصه با هم زندگی کردیم . چند بار هم اجازه دادی که حضورت رو نادیده بگیرم و هر قدر که دلم می خواد دلتنگی کنم . الان بیشتر از هر چیزی مشتاق دیدنت هستم و در انتظار کشف گوشه و کنار شخصیت مستقلی که تو هستی. حتمن تکه هایی از خودم رو در تو خواهم دید. حتمن گوشه هایی از پدرت رو هم در تو خواهم دید ، اما این چیزی از ″تو" بودنِ تو کم نمی کنه . امیدوارم توی زندگیت شاد باشی اما غم رو هم تجربه کنی. دلم می خواد همیشه بخندی،  ولی بیشتر دلم می خواد بلد باشی با وجود مشکلات هم بخندی. نمی تونم همه ی عمر جاده صاف کنت باشم ولی می تونم جوری تربیتت کنم که همیشه قوی باشی . دلم می خواد عاشق بشی و سخت عاشقی کنی با همه ی تلخی ها و شیرینی های عاشقی. 

  • میرزاده خاتون