میرزاده خاتون

دارم عکس های هاردم رو مرتب می کنم . عکسهای چند ماه پیش خودم رو که می بینم یه احساس عجیبی می کنم. یه جور احساس سبکی خوبی که بهم اجازه می داد خود ِ خودم باشم، بی دغدغه  و حتی دخترونه! و عکس هایی که از زمان بارداری تا الان هر ماه و هر هفته گرفتیم از خود ِ الانم حرف های دیگه ای می زنند. حرف از یه جور پختگی و شیرینی :) 
جوجه ی عزیزم هم خیلی تغییر کرده، خیلی بزرگ شده ، بعضی وقتا سکسکه می کنه ،  به صدای موزیک و هررررر جور خوراکی که می خورم عکس العمل نشون می ده ، از همه مهمتر تکون خوردنش در جواب صحبت ها و عشق ورزی های باباشه :) صبح ها هم بعد زنگ ساعت، کلی کش و قوس به خودش می ده. درست مثه باباش که صبح ها شلوغ می کنه و تا من رو بیدار نکنه ،دست برنمی داره! :b... بعله، جوجه ی عزیزم خیلی عجیب و جالب در حال رشده و هر روز جلوه های ویژه ای از خودش ارائه می ده :d 

+بزرگترین آرزوی روزهای حاملگیم، حامله شدن خانمایی هست که دوست دارن بچه دار بشن . خدایا ما آدم هات اندازه ی تو صبور نیستیم ...


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۲۱)

ای جاااااااااااااااااااااان:* سکسه، وول خوردن و ...
الهی که به سلامتی این دوران تموم بشه
فکر کنم دیگه هم گفتم من بارداری نسبتا سختی داشتم، انقدر که فکر میکردم چی میشه زن ها هوس دومی میکنن، اولین لبخندهاش رو که دیدم متوجه شدم چی میشه:) حالا اول راهه:))

+دقیقا
من تا بچه نداشتم خیلی حساس نبودم حتی برای خودم، ولی بعدش برای همه دعا میکنم، حتی کسانی مثل خودم که بی بهونه خودشون رو از چنین نعمتی محروم میکنن
پاسخ:
مرسی مامان دردونه :)
+من که از الان دارم به دومی هم فکر می کنم :d سخته ولی خیلی لذت بخشه ^_^
وای خدا شکمش رو، عزیز دلم
از دل پاکته هدیه جون که این دعا رو داری ؛)
پاسخ:
آخه حیفه آدم، مامان شدن رو تجربه نکنه ^_^
ای جانمممممممممم :-*
هدیه من خیلی خوشحالم شما اینقد شاکر این نعمت خوب خدا هستین
من خیلی دلم میگیره وقتی کسایی رو میبینم که یا سقط میکنن یا از داشتنش مدام نق و ناله میکنن
خب اون بچه نگفته که میخاد بیاد دلیل اصلی بودنش پدرمادرشن... خیلی دلم میگیره واقعن اینجور میبینم
امااااااااااااااا ایشششششششالا جوجوی شما زودی بیاد خودم فحش یادش بدم:)))))))))
کلا ازون خاله های بدآموزی دار هستم من:))
پاسخ:
شعرهای انگلیسی یادش بده خاله جون :d
ای جان...
چه خوشمزه بود این پست:)
پاسخ:
نصیب شما بشه الهی ^_^
من مجرد یه لحظه حس کردم یه جوجه تو دلم داره دست و پا میزنه 😂😂😂
پاسخ:
D:
  • اسپریچو ツ
  • عکس عالیه(((((((:

    اینقدر از خوبی های همه چیز مینویسین که ادم هوس میکنه :|
    :دی
    پاسخ:
    من تخصصم رو گرفتم بعد هوس کردم. برای تو خیلی زوده هنوز b:
    آآآآآیییی. این گلوله خاکستری شکمته؟!
    واسه اونایی هم که دلشون بچه نمی خواد دعا کن که از خر شیطون بیان پایین.
    پاسخ:
    گلوله چیه !؟ گردالی :d
    این که دیگه دعا نیست،دخالت تو زندگی شخصی آدماست. من فقط می تونم واسه اونایی که دوست دارن جوجه داشته باشن و خدا بهشون نمی ده،دعا کنم :)
    هدیه جان سلام
    شرمنده 
    من ی سوال تخصصی ازتون داشتم
    من هفت سال پیش افتادم زمین و دندون اول سمت چپم خارج شد
    ری ایملنت کردمش
    عصب کشی هم انجام شد براش
    الان یکم لق شده (ماه پیش لق شد، اما چون باهاش چیزی گاز نمیزدم یکم سفت شد تو همین بک ماه فقط محض اطمینان بیشتر رفتم مطب دکترم)
    دکتر لق بودنشو با دست حس نکردن اما خودم حس میکنم

    یکمم تورم داره قسمت پوستریورش
    تورمش حدوده سه ماهه
    البته خیلی مایلده و اینکه ریکورنته مثلا سه روز هست چهار روز نیست
    با دو سه بار استفاده از دهانشویه میره. 
    امروز ک عکس و دکترم دیدن(متخصص ترمیمی هستن) مشاوره با متخصص لثه گذاشتن
    خیلی ناراحتم اخه گفتن شاید استخونتم خورده شده باشه 
    تحلیل دندونم بین تاج و ریشه و قسمت مدیال دندونم بود
    تازه قرار بود از بعد عید برم ارتودنسی ، چون یکم دندونام به سمت داخلن

    به نظرتون ایمپلنت محدودم نمیکنه؟

    و این خوردگی استخوان ممکنه اذیتم کنه؟.....

    درست مثل خبر ی کنسر برام شوکه کننده بود
    خیلی شیک فکر میکردم درجا برام فیکسش میکنن😓
    پاسخ:
    عزیزم دور از جونت. اصلن نباید این اتفاق رو با کنسر مقایسه کنی. 
    تحلیل داخلی و انکیلوز ،اتفاقهای شایع بعد از ریپلنت دندون هستن که به مرور زمان اتفاق میفته.
    باید با متخصص ارتودنسی مشورت کنی. شاید طرح درمانش طوری باشه که نیاز نباشه ایمپلنت کنی. ممکنه ایشون بگه دندون 1 کشیده بشه و از فضای خالیش استفاده بشه برای مرتب کردن دندونها. بعد متخصص ترمیمی می تونه دندون 2 رو به شکل 1 و دندون3 رو به شکل 2 برات ریشیپ کنه. البته این یه احتماله. باید دید متخصص ارتو چه طرح درمانی می ده.
    نمیدونم حسش چجوریه ولی من هروقت تصور میکنم یه نفر دیگه داخل بدنم تکون بخوره انقدر قلقلکم میاد و عصبی میشم که میبینم چند دقیقه ست بدنمو منقبض کردم:D

    پاسخ:
    آره اینجوری هم نیست که همه خوششون بیاد. چندتا از مامانهایی که تو باشگاه هستن همیشه می گن تکون خوردن جوجه ها به نظرشون عذاب آور و خسته کننده ست. ولی من این روزها یکی از تفریحاتم تماشا کردن و لمس تکون هاشه و با هر حرکتش عشق می کنم و انرژی می گیرم ^_^
    یه آمین بلند بالا برای آرزوت
    پاسخ:
    :)
    قط میتونم بگم ای جان. انشالله همه تجربه اش کنن
    پاسخ:
    انشالله :)

    خیییییلی عکس هنری و قشنگی گرفتی. گفتی لول خوردن و تکون های نی نی یاد حرف یه دختر بچه افتاد, وقتی مامانش بهش میگفت داداشت داره تو شکمم لقد میزنه دخترش بهش گفت من دیگه نمیخوام مامان بشم چون وقتی یکی از بیرون بهم لقد میزنه خیلی درد داره چه برسه از توی شکم لقد بخورم :))))

    +

    آرزوی خیلی بزرگی کردی , بزرگیِ این آرزو رو میتونم از چشمهای مامانم بخونم وقتی از خاطرات هفت سال بچه دار نشدنش برام تعریف میکنه... واقعاً مادر شدن زنونگی هر زنی رو کاملتر میکنه.

    پاسخ:
    واقعن هنری شده؟ با شلوار خال خالی ؟ :d
    من هیچوقت از اصطلاح لگد زدن استفاده نمی کنم. یجورایی خشن به نظر می یاد:d

    +پس تو خیلی دردونه یی ^_*
    سلام هدیه جان 
    ای خداااای من خیلی حس قشنگی داشت این پست .
    همه تکونا و سکسکه ش یه طرف اون صبح زود بیدار شدن و کوتاه نیومدنش یه طرف .
    یه وقتایی هم‌جمع میشه یه طرف شکم و طرف دیه خالی میشه خیلی باحاله .
    برا دعاتون هم .آمین .
    پاسخ:
    سلام عزیزم. آره تو شکمم قل می خوره واسه خودش :)
    من از بارداری خودم حتی یه دونه عکس هم ندارم :( خب الان حسودیم شده . یادمه برای تولدم چندتایی عکس گرفتیم ولی اصلا نمی دونم چی شده ! اونموقع دماغم اندازه ی کوفته تبریزی بود . بچه مُ هم قورت داده بودم . 
    پاسخ:
    آخی ،پس یادت باشه از دومی کلی عکس بگیری ^_*
  • نفس نقره ای
  • ای جاااااان عکسو ^_^
    وی را ذوق خورد :|
    پاسخ:
    بوس به وی ^_*
    منم‌ مامانم میگه توی شکمش سکسکه میکردم در حالی که خواهر برادرام قبله من اینطور نبودن۰ی بارم که مشتمو آورده بودم جلو تا آجیم دست زده دستمو بردم عقب😊چقد شیرینه این اتفاقا:)
    راستی اگه واسه نی نی تون صدقه هم بدید خوبه:)
    پاسخ:
    دقیقن منم می تونم تشخیص بدم سرش کدوم طرفه یا الان دستش رو آورده جلو یا پاش رو... خیلی جالب و عجیبه ^_^
    +،می دیم ،می دیم :)
    ای ژان شیکمتو :P  ناخودآگاه چیشمان آدم را قلبی می کند =))
    پاسخ:
    از کامنتت هم قلب می زنه بیرون ^_^
    خیلی مرسی عزیزم:-*
    پاسخ:
    خواهش می کنم :)
    اخیییییی الهیییییی عزیییییزممم

    جوجو جانم  ؟ شما هر وقت کنکور داشتی خودمممم میام بهت ریاضی و زیست و شیمی یاد میدم

    فعلا من چون خاله کنکوری هستم بین این همه خاله دکتر و معلم و مهربون من فقط واسه خوشگل پرانرژی و عزیزدلمون

    ایده های کنکوری و ذوق های کنکوری دارم

    ایشالله فسقلی نانازمون به سلامت به دنیا بیاد و حس مادر بودن مامان هدی مهربونو کامل کنه خاله ها هم کلی ذوق کنن
    پاسخ:
    مرسی خاله ی مهربون ^_^
    ایشالا کنکور رو هم باموفقیت بگذرونی :)
    ینی هدیه فک کنم ماها جاتو بفهمیم بدونیم کدوم بیمارستان قرار بشه بدنیا بیاد جوجه همگی اونجارو کنترات گرفتیما :))))
    پاسخ:
    عزیزم :*
    شکمت مثل کره ی ماه افتاده هدیه :دی خداحفظش کنه :)
    پاسخ:
    مرسی :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی