میرزاده خاتون

دیشب قرار بود یه مهمونی معمولی باشه. امیر گفت یکی از دوستاش از تبریز اومده و دعوتش کرده خونه مون. بعد رفت بیرون تا غذا و خرت و پرت بخره. ولی چندساعت بعد با کیک و شیرینی وچندنفر از بهترین دوستامون جلوی در بود ! باید اعتراف کنم برای اولین‌بار به معنی واقعی کلمه از مهمونی ای که اصلن منتظرش نبودم، سورپرایز شدم. توی این چندسال زندگی، هروقت که قرار بود سورپرایز بشم، یه نشونه‌یی چیزی وجود داشت که می‌تونستم پیش‌بینی کنم. ولی ایندفعه واقعن محاسبات پیچیده‌ای در کار بود. از همه عجیب‌ترش اومدن دوستام بود. خودم که اون لحظه خودم رو ندیدم. اونا که دیدن، می‌گفتن چشمم از حدقه بیرون زده بوده! واقعن هماهنگ کردنِ یه مهمونی با آدم‌هایی که هرکدوم کلی کار و گرفتاری دارن، کار سختی بود که امیر بی‌نقص اجراش کرد. مثل همیشه نمی‌دونم چطوری تشکر کنم :) کنار همه ی کادوهایی که برای جوجه م آوردن، خودِ مهمونی از همه دلچسب‌تر بود. دیشب شبِ خاطره‌انگیزی بود و برای همیشه تو ذهنم ثبت شد. 

+اون دستمال گردن با تصویر جوجه و باباش که دست امیره کادوی یه دوست باسلیقه س. من که عاشقش شدم ^_^

  • میرزاده خاتون