میرزاده خاتون

یه وقتهایی دلم می خواد این روزها زودتر بگذره.

وقتی که شب می شه و سنگین می شم، وقتی نمی دونم دراز بکشم راحت ترم یا روی مبل بشینم، وقتی امیر زیر کتف م رو می گیره تا بلندم کنه و می ترسم نکنه کمرش درد بگیره، وقتی دلم بی تاب بغل کردن جوجه م می شه، وقتی می خوام دوباره خودم بشم.
یه وقتهایی دلم می خواد این روزها کش بیاد.
وقتی جوجه م تو شکمم تکون می خوره، وقتی دیگران با ذوق می پرسند : دختره یا پسر؟، وقتی می بینم اتاقش هنوووز آماده نشده، وقتی می ترسم دلم برای آخرین روزهای دو نفره مون تنگ بشه.


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۲۰)

چقدرمشتاق دیدنشم ,روزات به خوشی وسلامتی بگذرن عزیزم
پاسخ:
ممنون (:

آخیییی...خاله بی صبرانه منتظر دیدنشه :*

بارداری یعنی همین احساسات متناقض , انشاالله زود تموم بشه راحت بشی منم رسماً خاله بشم :)

پاسخ:
انشالله (:
این کامنتو برای جوجه نوشتم:


سلام جوجه
چه طوری؟
من خواننده‌ی وبلاگ مامان و باباتم
اسمم نسرینه. می‌تونی خاله نسرین صدام کنی
نسرین خالی هم خوبه. "نسرین خالی" نه هااااا
نسرین خالی ینی نسرین قبل و بعدش هیچی
منم جوجه صدات می‌کنم
نمی‌دونم وقتی خوندن و نوشتن یاد می‌گیری و این کامنتو می‌خونی من کجام چی کار می‌کنم 
اصن هستم نیستم
ولی امیدوارم همیشه و هر جا هستی شاد باشی
قدر مامان و باباتم بدون کوچولو :)
بعدِ غذا و قبل خوابم حتماً مسواک بزن
با امیرحسین و نسیمِ منم دوست باش :))))
[بوس]
پاسخ:
ممنون خاله جون نسرین (;
سلام هدیه جون 
اوخی اصلا یه حالی شدم 
با اینکه تجربه ش نکردم ا ما میفهمم چی میگی زن داداش منم این‌شکلی بود یه بار میگفت کی تموم‌میشه یعد وقتی دنیا اومد گریه میکرد دلم برا تکوناش تنگ شده .چلا حسم میگه جوجه پسره از اولین عکسی گذاشتین گفتم پسره .
هم شیرینه هم‌سخت .
شما و آقا امیر و جوجه ناناسمون سلامت باشین .
پاسخ:
سلام مینا جون. منم فکر می کنم دلم برای تکونهاش و یکی بودنش با خودم، تنگ می شه (:
وای چ حس خوبی داره... تا میتونین ازین لحظه ها استفاده کنین چون همه میگن از بهترین حس ها در عین سختی هاش، بارداریه...
قول بدین که عکس نی نی تون رو بذارین ما هم ببینیم :*
پاسخ:
آره حس خوبیه. و عجیب 
عزیزم , چشماش بازه ؟!!! البته اگه درست حدس زده باشم 😀





پاسخ:
آره. ماه های آخر بارداری، جوجه ها می تونند چشم هاشون رو باز و بسته کنند ^_^
ایشالا قدمش مبارکه و بسلامتی...همه چیز رو به خدا واگذار کنید..خودش همه چیو درست میکنه
پاسخ:
ممنون (:
سلام،ان شاءالله به سلامتی جوجه به دنیا میاد ، و شما میاین اینجا می نویسین که دنیای سه نفریتون چقدر زیباست اونوقت منم قانع میشم که نمیتونیم همیشه تو دنیای دونفری بمونیم ...آیکون شکلک آدم سردرگم که بین دنیای دونفری و سه نفری مونده...چقدر سخته هدیه جون
پاسخ:
سلام زهرا جون. اگه تازه ازدواج کردی ،عجله نکن d:
ولی واقعن مادر شدن قشنگترین حس دنیاست. جدی می گم. اصلن قابل مقایسه با هیچ احساس دیگه ای نیست (:
چقدر نازی تو خانم دکتر ...حواست به همه چیز هست... 
سلامت و شاد باشید همیشه سه تایی...
پاسخ:
مرسی عزیزم (:
از سونو معلومه که بچه پسره;-)
حالا ببین کی گفتم:-D
پاسخ:
بالاخره به دنیا بیاد معلوم می شه دیگه D:
آخه عزیزمن     هدیه جون با دیدن سونوگرافیت دلم خواست نی نیو بوس کنم 

منم کمرم بدجوری درد میکنه مخصوصا شبا 

هدیه جون من همش فکر میکنم نی نی شما پسره 
پاسخ:
عزیزممم :*
 مواظب مهدیس کوچولو باش ^_^
وقتی می گی شکم گنده ات رو هم دوست داری به نظر من که بعیده بعد به دنیا اومدن بچه دلت برای روزای دو نفره تنگ بشه. چه بسا فکر کنی عه! چه دوران کسالت باری داشتیم بدون بچه مون. چه بهتر که گذشت!
پاسخ:
فعلن که پر از تناقضم b:
مطمنا تنگ‌میشه ۹ ماه یکی بودن بعد جدا شدن فکر میکنم سخت باشه .
البته هر کدومش حس دیه ای داره که فقط یه مادر درکش میکنه .
مهم اینه توی دوران بارداری و بعدش یه ز ن یه همراه خوب داشته باشه .هر چقدرم سخت باشه همراه خوب اونو راحت ترش میکنه 
پاسخ:
همینطوره :)
  • نفس نقره ای
  • آقاااا چقدر ما درسمون عقبه :))) من هنوز به دو ماهه نرسیدم جوجه تون بزرگ شد :دی
    آرزوی سلامتی و لبخند و حالِ خوب براتون :)
    پاسخ:
    برای اولین بار صورتش رو تو مانیتور دیدیم :)
    چقدر بامزه و عجیبه یه آدم دیگه رو درون خودت داشته باشی :)

    بعدم که حسات کاملا قابل درکه. آدم همیشه از یه مرحله رد شه بره مرحله ی بعد دلتنگی هست دیگه. اما فکر کنم اونقدر درگیر ماجراهای جدید جوجه تون شید که فکرشو نکنید..
    پاسخ:
    آره خیلی هیجان انگیزه :)
    نی نی جون دوستت داریم مواظب مامانت باش :))
    پاسخ:
    مرسی خاله جون ^_^
    چه خوشگلههه ماشاالله.
    ایشالا به سلامتی دنیا بیای جوجه .
    پاسخ:
    مرسی ^_^
    کامنت من کوووووووووووووووووووووووو
    پاسخ:
    کدوم کامنت؟؟؟؟؟؟؟؟

    آخی چه قشنگ :) اگه بخوام به تعبیر خواهر زنانه بگم این جور شوهر خواهرهایی خیلی دوست داشتنی هستن که از این قبیل کارها میکنن...

    +

    وای هدیه از موقعی که اولین پست در مورد بارداری رو نوشتی تا حالا هر وقت اسم جوجه یا مادر پدر بیاد یاد شما سه نفر میفتم...دیشب از ساعت دوازده تا یک و بیست دقیقه برنامه ی رادیویی (اینجا شب نیست) شبکه ی جوان رو گوش میدادم موضوع برنامه شون درباره ی مادر شدن و پدر شدن بود یعنی کل این یک ساعت و خورده رو من فقط با ذوق تو و جوجه و بابای جوجه گوش دادم.

    پاسخ:
    قربونت برم عزیزم. ایشالا یه روز تو بیای خبر بدی مامان شدی و من برای جوجه ت ذوق کنم ^_^
    هدیه  جان شما تو بارداری تهوع و استفراغ شدید و بی اشتهایی و این مشکلات رو نداشتی؟ خیلی از دورو بریام بارداری سختی داشتن میگن من دیگه بچه نمیارم و... ولی شما تو فکر دومیش هستی؟ برای تغذیه  واین مشکلات  چکار کردی؟
     درباره سایز 34 قبل از بارداریتون  گفتی میشه بگی این سایز لباس  از کجا تهیه میکنی چون به سختی گیر میاد
    باشگاهی که میری همونایی هست که بیمارستانها کلاس ورزشی  برای خانومهای باردار برگزار میکنن؟
    شما یک سال جهشی خوندین مدرسه رو ؟شما و آقای دنتیست انگار از ترم 1 دانشگاه باهم همکلاسی بودین برام سوال شده چرا همسن نیستید؟
    پاسخ:
    متوجه شدم یه نفر داره بخشهایی از پستها و حتی کامنتها رو کپی می کنه، الان که آی پی رو دیدم فهمیدم خودتی. یه توصیه برات دارم، بجای اینکه انقدر فکرت رو درگیر زندگی دیگران کنی برو به زندگی خودت برس. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی