میرزاده خاتون

کامنت یه خواننده ی مهربون و نازنین:


و یه خواننده ی محترم و عزیز:

یه چیزی رو می دونید؟ با اینکه دوستی ما از نوع مجازیه و خیلی چیزها رو در مورد همدیگه نمی دونیم، اما من شما را از آثارتون می‌شناسم. از جمله‌هاتون. از عکس‌هاتون. از نظرهاتون. خاصیت محیط مجازی اینه. توی این سه سالی که می‌نویسم (از بلاگفا تا اینجا) هر کدوم از شما یه مشخصه تو ذهن من دارید. یعنی وقتی به شما فکر می‌کنم اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه یه جمله، یا یه عکس از شماست.شباهنگ رو با دیدن دخترهای چادری یادش میفتم. و جمله ی: ایشالا به مرادت برسی:) نفیسه رو با اون جمله ی: والا با این نوناشون و اون مصرعی که بالای وبلاگش زده:از هرچه در خیال من آمد نکوتری :) هولدن رو با کتابهای سلینجر و اون جمله‌ی انتهایی پستهاش که می‌گه:باقی بقا و علامت پوکرفیس. نیما رو با اشعار معاصر عاشقانه و کلاه شاپوی پروفایلش. گلسا رو هروقت برم بیمارستان کودکان یادش میفتم. دلنیا رو با کامنتهایی که گفته بود دوست داشت جای بچه مون باشه:b نور و گیسوکمند و مینا رو با کامنتهای بلند مهربونشون می شناسم. و دل آرام رو با عکس پروفایلش تو هفتگ و کامنتهای پر از انرژی مثبتش. سانیا رو با کامنتهای صمیمیش و نامه هاش برای نیکا.  توکا رو با هر جمله ای که توش سکانس داشته باشه یادش میفتم.نفس های نقره ای رو با انجمنهای عجیب غریب و وی گفتنش.  اسپریچو رو با هاگوارتز و تصویر دخترک شیطون پروفایلش. هروقت به کاشان فکر کنم یاد مضراب میفتم و صداقت و صراحتش. وقتی خبری از چین پخش بشه،یاد الی میفتم و اون سوالهای متفکرانه ای که آخر نوشته هاش از خودش و ما می پرسه. جیغ صورتی رو با دوبیتی های عاشقانه می شناسم و تصویر لبخند دونفره شون. زهره رو با کلبه و دریا و عکسهای خواهرزاده ی قشنگش. ترلان رو با دیدن داروسازهای خوشگل و خوشرنگ یادش میفتم :)  پلاکت، من رو یاد جولیک میندازه و اون جمله ی جالبی که توضیحات وبلاگشه: پتروس فداکار. سارا رو با دیدن عروسکهای دستساز و لهجه ی شیرازی یادش میفتم. سوری رو با دیدن گل و گیاه. نینا رو با رمانهای زبان اصلی. رضا رو با خبرنگار بودنش و خواستگاریش از دخترهای کارخونه دار :d. نگار رو با دیدن دانشجوهای شیطون بلای دانشکده دندونپزشکی یادش میفتم. و ... خلاصه هر کدومتون رو به یه شکلی به یاد می‌یارم. 

می‌خوام تو نظرات بگیم که همدیگه رو با چه جملاتی، با چه تصاویری و با چه آثاری به یاد می‌یاریم. میرزاده خاتون رو چطور؟ با چه جمله‌ای به یاد می‌یارید؟


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۵۷)

عزیزدلم:)))
راستش من هرزوج خوشبختی که میبینم یاد شما میفتم.جدی میگم.واقعا همیشه از ته دلم خواستم که خوشبخت باشین.
والبته کلی پست ناراحت کننده ازNICUدارم که دلم نیومد با نوشتنش ناراحتتون کنم.گذاشتم ایشالله بعد تولد بچه تون بنویسمش.یعنی انقد دلم نمیخواد ناراحت باشین:)
پاسخ:
مهربون خودمی ^_^
منم هر موقع مسواک می‌زنم یا هر موقع دندونم درد می‌کنه یاد تو و امیرخان می‌افتم :)))))
پاسخ:
یعنی هرشب؟ ! D:
  • اسپریچو ツ
  • عهههه منم هستم ^_^
    من همون موقع که گفتین امتحان علوم پایه رو فقط باید در حد پاس خوند و درس های علوم پایه کلا به درد نخورن فهمیدم که اهل دل هستین :دی
    پاسخ:
    من اصلن نمی دونستم هاگوارتز چیه! اون تست پاترینوس که گذاشتی باعث شد برم کالکشن هری پاتر رو بخرم D:
  • مستر نیمــا
  • یه همشهری شاد و شنگول! پر از زندگی و یه کوچولو فمینیست و امیر!!
    البته این روزا بیشتر یاد اون کاریکاتورای بامزه ی زنای باردار که تو پست ها میذارین و جوجه!
    پاسخ:
    دقیقن کلمه هایی که تو همه ی پستهام هست: امیر - جوجه ! D:
  • نفس نقره ای
  • وبلاگ قلبیت رو یادته؟ یه عالمه اسمایلی میذاشتی موقع نوشتن :))) من عاشق اونا بودم
    و با دیدن :d این قبل از اینکه حسش بهم منتقل شه یاد تو میوفتم!
    الانم که دو واحد جنین دارم دارم فندقتون رو تصور میکنم سر کلاس ^_^
    پاسخ:
    آره اوایل که اومده بودم اینجا خیلی ناراحت بودم که اسمایلی نداره:d
    وااای جنین شناسی. ما یه کتاب لانگمن تو کتابخونه داریم که مال همون موقعست. و همینطور بقیه ی کتابهای علوم پایه!! نمی دونم امیر اینا رو واسه چی خریده آخه :|
  • بانو ف تک نقطه
  • وای چه چیزای خوبی *____*


    من هدیه رو با روزنوشت های ساده و لطیف و خارج از غرورش میشناسم و سبک علاقش به زندگیش
    یه جور متینی حس میکنم زندگیتونو دوس داری
    مثلا نفس نقره ای همین حسو بهم میده ولی با حالت شیطنت
    و همچنین هدیه رو با اون جمله ای که درمورد وبلاگش نوشته میشناسم :) 


    در کل برای من پر از حس خوبی وقتی یادت میفتم 🌹
    پاسخ:
    مرسی عزیزم. خوشبخت باشی همیشه :)
  • هولدن کالفیلد
  • من هیچ دلیلی ندارم که فکر کنم شما دل خیلی پاکی دارید! واقعا دلیلی ندارم، ولی همیشه حس کردم خیلی دل شما پاکه و خدا حرفتون رو میشنوه و خیلی دوستتون داره!
    خوش به حالتون :دی
    پاسخ:
    مرسی ^_^ ولی این می شه حسی که نسبت به من دارین. سوالم اینه که با چه جمله یا تصویری تو دنیای واقعی یاد من میفتید؟ 
    سلام هدیه جان بی صبرانه منتظر به دنیا اومدن جوجه هستم ..چقدر کامنت های بالا دلی بود ، من همیشه خواننده وبلاگتون هستم زیاد کامنت نمیزارم ولی هرروز صبح اولین استفاده ای که از سیستم محل کارم دارم چک کردن وبلاگ شماست...اوایل وقتی متوجه شدم باردارین اونقدری هیجان زده بودم که تو خونه هرکسی رو میدیدم میخواستم بگم دوستم بارداره و ببینن چقدر ذوق زده ام بعد یادم می افتاد که شما رو که کسی نمی شناسه ، به قدری باهاتون احساس نزدیکی دارم که لحظه ای حس نمیکردم که شما رو تابحال حتی ندیدم و تبدیل شدین به یکی از بهترین دوستانم و گاهی شیوه نگاهتون به زندگی رو من تاثیر داشته خواسته و ناخواسته و از این خرسندم و صد البته ممنون از شما هدیه ی زندگی.
    به هرحال باید بگم که خیلی دوستتون دارم و برای شما و همسرتون و جوجه ی عزیز یه عالمه روزای پراز شادی و سلامتی آرزو دارم و باعث افتخارمه که با شما آشنا شدم.
    راستی من هروقت بحث زن و مرد میشه و حالت تدافعی میگیرم یاد شما و فمنیست بودن می افتم :)
    پاسخ:
    سلام زهرا جان. منم خیلی خوشحالم که غیر از دوستهای بلاگر، شما هم اینجا رو می خونید. از بلاگرها بیشتر می دونم چون وبلاگ دارن و در مورد خودشون لابلای پستها می نویسند. طبیعیه که از دوستهایی که خاموش می خونند چیز زیادی نمی دونم. اما حجم محبتی که توی کامنت به سمتم سرازیر می کنید شگفت زده م می کنه.می فهمم هنوز مهربونی تو دنیا از بین نرفته. هنوزم آدما می تونند از فاصله های دور برای همدیگه انرژی مثبت بفرستن و باهم دوست باشند. این خیلی قشنگه خیلی ^_^
    از اونجایی که بنده در طی شبانه روز دو بار مسواک می‌زنم، هر شب و هر صبح به یادتم :)))))
    پاسخ:
    پس خوش به حالم D:
  • گیسو کمند
  • وقتی میگن اصفهان نصف جهان دیگه امکان نداره چیزی یا کسی غیر از میرزاده خاتون یادم بیفته ...جالا هم که در شرف مادر شدنی هر وقت اسم جوجه , بچه , نوزاد میشنوم یاد جوجه ی نازینینت میفتم ... من خواهر ندارم ولی از وقتی فهمیدم که باردار شدی حس خاله شدن بهم دست داده :))

    همیشه برام مصدر انرژی مثبت بودی و خواهی بود و وقتی پستی از روی نارحتی یا چیزی مینویسی دلم میگیره و آروز میکنم که ای کاش من پیشت بودم به عنوان خواهر کوجکتر بیام کمکت کنم و نبود مادر و بعضی اوقات نبود همسر رو از یادت ببرم. :*

    پاسخ:
    چقدر خوبه که با شنیدن اسم شهرم یادم میفتین (:
    مرسی خاله ی مهربون *:
    سلام علیکم.
    حس خوبی بود دیدن اسمم بین اون اسما! ممنونم.
    شما تو نظر من آروم، احساسی و عاشق هستید اما بالاتر از همه ی اینها، جدا بودنتون در عین نزدیک بودنتون به بقیه ی آدماست. 
    این شعر جبران خلیل جبران هم میتونه به شما تقدیم بشه:

    آنگاه میترا گفت:

    استاد نظر شما درباره زناشویی چیست؟

    پاسخ داد و گفت:

    شما با هم متولدشده‌اید و تا ابد با هم خواهید ماند اما چون بالهای سفید مرگ بر زندگانی‌تان سایه افکند باز با هم خواهید بود .

    آری در سکون یاد خدا نیز با هم خواهید بود اما بگذارید فاصله‌ای در پیوستگی‌تان باشد تا نسیم آسمانی در میان شما به رقص درآید.

    به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشید.

    هر یک از شما جام همسرش را پر سازد اما هرگز از یک جام منوشید.

    هر یک از شما نان خود را با همسرش تقسیم کند اما از یک قرص نان نخورید.

    هر یک از شما دل خود را به همسرش دهد اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.

    مانند ستون های معبد در کنار هم بایستید اما زیاد به هم نزدیک نشوید چون بلوط و سرو در سایه هم نمی‌رویند...

    پاسخ:
    سلام. آره من خیلی آدم احساساتی ای هستم ولی تو فضای مجازی و وبلاگم بیشتر بروز می دم نسبت به دنیای واقعی. 
    ممنون از شعری که برام نوشتی الی عزیزم (:
    هرجای بلاگستان واژه ی "مامان" منو یادتون میندازه
    و یکی از بچه ها هم با اسم ناز خاتون کامنت میذاره؛ همیشه اولش فکر می کنم شمایی.. بعد می بینم نه، لحن مامان هدیه فرق داره

    +پیش خودم که وبلاگ می خونم و فکر می کنم شما "مامان هدیه" ای، آقای پدر "بابا دکتر"
    پاسخ:
    عزیز دلم ^_^ ممنون از لطفت
    با اومدن نام اصفهان به هر شکل و هر جا که باشم بی شک یادت میوفتم. و این روزها خانم های باردار رو که میبینم میگم لابد تو هم یکی از همین هایی. اونی که از همه خوشگلتره...
    پاسخ:
    من با دیدن بادکنکهای رنگی هم یاد تو میفتم و هدر وبلاگت :)
    سلام . 
    شما به من هم حس خوب دادین هم بد بخاطر همین و اینکه میخام صادق باشم اینجوری میگم که تو ذهن من شما کاملا مثبت نیستید ..
    من ترم پیش که مورفو داشتم و قاعدتا استادمون باید تخصصش ترمیمی میبود و میدونستم شما هم ترمیمی میخونین یادتون میفتادم 
    بعضی وقتها حس کردم که شما خیلی مغرورهستین 
    بعضی وقتها هم مهربون بودید 
    راستش فک میکنم دوستان خیلی تملق امیز در موردتون صحبت میکنن کاش یخورده راحت تر بودن 
    پاسخ:
    سلام مژگان جان. واضحه منم مثه همه ی آدما جنبه های مثبت و منفی رو با هم دارم. ولی دوستام از خوبی خودشونه که من رو خوب می بینند. تو دنیای مجازی تملق معنی نداره. ما همدیگه رو از نزدیک نمی شناسیم. پول هم قرار نیست براشون واریز کنم که اینجا کامنت بذارن و به قول شما تملق کنن. همش از روی محبت و لطفشونه. 
    سلام:)))) هدیه جان پس من چی ؟:)))))من از اولین دسته خواننده های بلاگت بودم  که♡♡♡♡کلا من میرزاده رو به خاص بودن و طرفداری حقوق منطقی برای بشریت میشناسم...و اولین چیزی که از تو به ذهنم میاد مدافع حقوق زنان بودن هست...شاد باشی عزیزدلم
    پاسخ:
    سلام دوست جان. پست رو دیروقت نوشتم، ببخش اگه جا افتادی. البته تو ذهنم همیشه کامنتهای مهربونت و احوالپرسی هات هست (:
    سلام هدیه جان 
    برای اوین بار که وبلاگ شما رو‌ پیدا کردم دونه دونه پستا و کامنتا رو خوندم با هر کدومشون حسای مختلفی میگرفتم .وقتای پاسخ شما رو میخوندم حس خوب بهم‌میداد .
    سادگی و شیرینی زندگی شما و آقای امیر رو دوست داشتم برام قشنگ بود .یه سری باورتون با من یکی بود این بود جذبتون شدم .
    مخصوصا که دیدم جواب کامنتا رو میدین این به ادم حس خوب میده حسی میگه اهمیت داری که وقت گذاشته برا جواب دادن .
    خودمونم نی نی داریم اینه با دیدنش و کاراش یاد جوجه شما میفتم .
    هر روز چند بار چک میکنم برا جویا شدن حال و احوالتون .
    همون قدر که از بارداری زن‌داداشم ذوق زده شدم برا بارداریتون همون قدر ذوق زده شدم .
    کلمه کلمه حرفام توی کامنتام با جون و دلم .
    اونایی که بهم‌حس خوب میدن نگه میدارم‌و برام‌باارزشن .
    خوشحالم‌که باهاتون آشنا شدم .
    اونی که بیشتر شما رو‌توی ذهنم حک کرده سادگی و اسم خاتونه  عموم بهم میگفت خاتون وقتی اسم خاتون رو دیدم توی وبلاگتون ذوق کردم .
    این کامنتم مث کامنتای دیه م‌طولانی شد ببخشین .گاهی خودم خجالت میکشم که طولانی میشه .
    لحظه لحظه زندگیتون پر از آرامش و شادی .
    پاسخ:
    سلام مینا جان. خجالت واسه چی؟ (: من که خیلی برام باارزشه تو وقت می ذاری و درباره ی نوشته هام نظر می دی. 
    خیلی چیزا!
    دختری ک کنار دریا روی ساحل چیزی مینوشت....

    زوج شاد و دوست داشتنی و زندگیه مشترک دانشجویی ک خیلی جاهاش شبیه زندگی ماس حتی ماه تولد (فروردین و ابان^__^)

    ولی بیشتر از همه شیرینی و شکلاتای خوشمزه :))


    والبته خانومی ک همیشه مانتوی استین سه ربع میپوشه :دی

    یه حس بانمکیم تو وجودمه ک هی میگه مارک کفشتون اکوئه :)))

    پاسخ:
    اسم شیرینی رو آوردی و داغ دلم تازه شد D:
    تشابه ماه تولدهامون جالبه ^_^
    لمنیت و زیبایی دندون منو یاد تو میندازه و خاتون کلا تو دهنم تویی خخخ کلا خاتون دیگه سراغ ندارم
    پاسخ:
    مرسی خانم مهندس مهربون *:
    اووووو کلی چیز!

    دندونپزشکی. ایمپلنت ، اصفهان ، رستورانهای با کلاس! ، لهجه اصفهانی ، ایروبیک ، سیسمونی ، داداش!!! ، تبریز ، جوجه ... همینا الان یادمه!
    بعد گفتم یه بار خواب شما و داداش رو دیدم؟ :))) الان یادم نیست چی بود، ولی همون موقع فک کنم تو وبلاگ یکیتون گفتم :)))
    در این حد من روانی ام!! انقده ذوق دارم جوجه به دنیا بیاد ^_^
    بعد هروقتم میخام برم دندانپزشکی غصه میخورم که چرا مطب شماها اینجا نیس ! :((

    واللللا با این نوناشون :))
    پاسخ:
    خب من نمی خواستم پستم طولانی بشه وگرنه می گفتم که خواهرشوهر و لهجه خراسونی و محسن جان و شعرهای علیرضا آذر و پاستیل و روسری های ساتن خوشگل، من رو یاد تو میندازه نفیسه ^_^
    یادمه .تو وبلاگ من تعریف کردی. تو خوابت ما بچه دار شده بودیم.واسه همینم یادم موندهD:
    وقتى کسى میگه عشق و عاشقى مرده و ازدواج کشکه من یاد شما و آقاى دنتیست میفتم و مطمئن میگم نه هنوز هست :) 

    پاسخ:
    چه خوب ^_^
    :)))))))

    من نمی دونستم نفیسه خراسونیه :))

    من وبلاگ‌ندارم اما بعدا که وبلاگ‌داشتم ، با کلیدواژه های (( نیشابور ، اسفند ، کنکور ، تجربی ،

    ۲۰ سالگی ، پزشکی ، کتاب ، غذا ،‌))

    میشه یاد من افتاد 

    البته فکر کنم فقط خود هدیه متوجه کامنتم شد ، هر کس بخونه فکر میکنه من خیلی بی مزه م

    هدیه ، منو یاد اصفهان ، عشق  ، دل پاکی که هیچ وقت توش حتی ی دعای بد برای ی 

    نفر نیست ، آرامش ، شادی و حس زندگی‌میندازه 
    پاسخ:
    من و این همه خوشبختی محاله D: با چه چیزهای خوبی یادم میفتی آخه ^_^
    چیزی که من تو ذهنم ازت هستش اول از همه یه خانوم خوشگله!!!!!!(چقد من ظاهربینم!)
    یه آدم فمنیست و مدرن 
    و عاشق.

    چیزی که گاهی دوست داشتم میتونستم زندگیش کنم.

    راستی ممنونم ازت.
    پاسخ:
    این رو یادم رفت بنویسم، فعالیتهای اجتماعی مخصوصن اونایی که مربوط به بچه های سرطانی می شه ،من رو یاد تو میندازه و تلاش و مهربونیت .
    مطمئنم نیکا از اون بچه هایی می شه که به مامانش خیلی افتخار می کنه^_^
    خب من هر وقت کسی از دوستان و آشناها بابت مشکلات متأهلی توی دلم رو خالی می کنه برای ازدواج، یادت می افتم که داری بچه دار می شی و نتیجه می گیرم زندگی های مشترک خوب و دلچسبی هم وجود داره که اونقدر پایداره که بچه ای داره اضافه می شه به جمع دو نفره شون:)
    پاسخ:
    خب الهی شکر ^_^
  • فرزانه شین
  • سلام(:
    من دوستای اصفهانی کمی دارم به خاطر همین بیشتر از همه اصفهان و هر چی که به اصفهان ربط داره منو یاد شما میندازه..پولکی...قلمکار...گز که عاشقشممم(:
    این ترمم یه استاد فیزیولوژی اصفهانی داریم که لهجه خیلی ملایم اما خیلی شیریییییییییییییییین اصفهانی داره و تقریبا محاله برم سر کلاسش و یادتون نیفتم.
    امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید و با دنیا اومدن جوجه جان^_^  بیشتر و بیشتر احساس خوشبختی کنید.
    پاسخ:
    من خیلی کم لهجه دارم ولی بازم وقتی حرف می زنم اگه طرف مقابلم باهوش باشه می فهمه که اصفانی ام.
    مرسی از آرزوهای قشنگت. صدبرابرش رو برای خودت می خوام ^_^
    من هر وقت بحث دندون میشه یادت میفتم و این اواخرم که دوستم رفته بود دوبی و می‌خواست سیسمونی بگیره هم هی یادت میفتادم :دی همیشه هم وقتی می‌خوام کارهای خونه رو انجام بدم در حالیکه متنفرم:دی یاد تو باز میفتم، اون پست قبلی‌هات که میذاشتی و کارای خونه و اینا :دی 

    پاسخ:
    آخری خیلی باحال بود D:
    چون  بیشتر اوقات طولانی میشه حرفام .
    یه خصلتی که دارم با خودم‌میگم باید جواب تک تک حرفا و گفته ها بدم برا همین طولانی میشه .
    فدات عزیزم لطف دارین .
    پاسخ:
    این نشون می ده آدم دقیق و حساسی هستی (:
    من شما رو با این قالب قشنگ صورتی وبلاگتون میشناسم و این که هیچ وخ ما رو آدم حساب نکردی!
    پاسخ:
    خب الان خودتونم از من در حد قشنگ بودن قالب وبلاگم یادتونه ! طبیعیه، چون آشنایی مون قدیمی نیست و دوست جدید محسوب می شیم. ولی من هروقت جمله ی: استاد توروخدا پاسم کنید رو بشنوم یاد شما میفتم D:
    بی پرده بگم شما منو یاد عشق از دست رفته ام میندازین مخصوصا به خاطر تشابه رشته امون 
    فمنیست بودن و اصفهانی بودن دوتا ویژگی بارز که منو یاد شما میندازه 
    خیلی خوشحالم که همچنان مینویسین 
    با اینکه شماره ندیدم به نظرم چهره زیبا و آرومی دارین و همیشه از شما اون عکسی که همسرتون توی اینستا گذاشته بودن رو یادمه ...قسمتی از دستهاتون با ناخن هایی با لاک قرمز 
    امیدوارم تا ابد خوشبخت باشین و جوجه اتون هم به سلامتی بیاد و خوشبختیتون رو تکمیل کنه 
    پاسخ:
    یاد عشق ازدست رفته؟ متاسفم :( 
    پس چرا فکر می کردم شما خانم هستین ! ؟
    ممنون . منم براتون آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم ^_^
  • فاطیما کیان
  • منم که کلا نمیشناسی :))))))

    رفقای مجازیم رو دوست دارم , همونایی که یک هفته نباشم میان میگن کجایی چطوری چه خبر  ؟ :))
    میفهمم حست رو :)
    پاسخ:
    می شناسم عزیزم (: ولی از اونجایی که جزو دوستای جدیدم هستی،باید یه کم بگذره تا یه ویژگی خاص تو ذهنم ثبت بشه
    ای جووووووووووون دلممممممممممممم ببخش عزیزم که دیر میبینم این پستت رو -*

    اممم ....چی ازت میاد ذهنم؟!؟!
    خب راستش من تو عمرم از هیچی بقد اون چند سالی که به پای کسی که دوسش داشتم از دست دادم غصه نمیخورم. نمیدونم شاید یه روز یادم بره ... ولی نوشته هاتو زندگیتو دغدغه هاتو دل مشغولیاتو بخاطر همین عشق پایدار و همیشگیتون دوست دارم و میخونم... خیلی لذت میبرم ازین همه مهربونیتون... لذت میبرم وقتی می بینم میشد امثال اینا قسمت منم بشه اما نشد در عوض شما ازش بهره میبرین و قدر میدونین ....
    از ته ته ته دلم آرزو میکنم همیشه همینجوری بودنتون برای هم پر محبت و آرامش باشه :-*
    پاسخ:
    ایشالا خیلییی بهترش نصیبت بشه دوستم ^_^
    راسی از رضاخبری ندارین؟؟ وبلاگش اینستاش همشو انگار پاک کرده نیست ....من کارخونم مونده هوا خب آخه منتظرشه :))))


    پاسخ:
    از مامانش بپرس (نفیسه) d:
    اوهوم دقیقمو حساس .
    پاسخ:
    :)
    من با دیدن هارد یادتون میفتم:دی
    میدونین چرا؟! چون یه سری با آقاتون اینا(:دی) رفته بودین دفتر استادتون یه فایلی بگیرین، بعد استادتون اصفهانی بود، بعد آقاتون اینا میخواست بپرسه فایله چند مگه، گفته بود «چند مگس مگه؟» و شما کوفیده بودیدش سر همین:))))
    پاسخ:
    وااای خدا چقدر اون روز خجالت کشیدم از استادمون
    حالا نمی شه با یه چیز دیگه ای یادم بیفتی ؟ با یه چیزی غیر از مسخره بازیهای امیر D:

      
    کاش یه اینستا هم داشتی برای وبلاگ خونات
    حسات خوبه
    بیشتر انرژی بگیریم و بیشتر بنویسی البته صفحه رو نبندا چون من خودم اینستا نیستم با مرورگرا میام :))
    پاسخ:
    یه پیج اینستا دارم  که خصوصیه و ترجیح می دم خصوصی بمونه . فرصت رسیدگی به یه صفحه ی جدید رو هم متاسفانه ندارم (:
    هدی کامنتام نمیاد یا تایید نمیشه
    این دومین باره کامنت میدم و نیست
    پاسخ:
    صبر کن تایید کنم خبb:
    منم با لهجه ی اصفهونی و دندونای سفید ردیف و خانمای ریزنقش با انگشتای کشیده و دانشجوهای متاهل یاد شما می افتم :دی اینا یادمه.
    پاسخ:
    چه خوب (: 
    خب با دندون و دندون پزشکی که همه یادتون میفتن، گفتم یه چیز بدیع رو کنم:))
    پاسخ:
    آفرین خیلی بدیع بود b:
    اسم من اون بالا نیست اما دلیل نمیشه چیزى هم شما رو یاده من نندازه:)
    من هروقت مانتوهاى رنگى رنگى و شاد میبینم،ناخودآگاه یادت میفتم و سعى میکنم تجسم کنم که الان سایزت میشه هنوز با نه؟!:)))))
    پاسخ:
    اون قبلیها سایزم نمی شه ،جدیدش رو گرفتم D:
    خانوم هستم خب ^_^ 

    متشکرم دکتر جان 
    پاسخ:
    خب با اون جمله ی اول کامنتت فکر کردم آقا هستی (:
    عزیزم😍
    راستشو بخوای چیزی که تو دنیای واقعی منو یاد شما می ندازه حالا علاوه بر دندون و دندونپزشکی و این مسائل، دیدن زوج های عاشق هست😍😍😍 همین طور هر جایی که یکی از حق یه زن دفاع می کنه! همین طور این روزها شکم های گرد و قلمبه😂
  • قاسم صفایی نژاد
  • زن و شوهر پزشک 
    پاسخ:
    دندون پزشک (:
    اصفهان رو یادم رفت
    هر وقت از اصفهان می گذریم که بریم شیراز هم یاد شومو می افتم گمپ گلی
    پاسخ:
    عزیزمی ^_^
    خب من زیاد خواننده ی اینجا نبودم و یه جورایی جدید محسوب میشم اما نمیدونم چرا یاد میرزاقاسمی میفتم :دی
    پاسخ:
    D: شکمو
    هدیه تو ریز نقشی؟؟
    من همیشه فک میکردم حداقل 172 3 باشی از این خانوممم بلندااا :/
    پاسخ:
    169. بعد هم ریزنقش بودن چه ربطی به قد داره ! ؟
    سلام 
    منم که از خواننده های خاموشتون هستم مسلما نمیشناسید 
    اول اینکه علاقه شما و اقا امیر تو ذهنم میاد زیاد 
    و دیگه اینکه چقدر خوش به حالتون که تو خانواده های با فرهنگ و پولدار زندگی کردید و حتی الانم دارید زندگی میکنید
    راستش گاهی حسرت میخورم به شما و بعضی دیگه از دوستان وبلاگ نویس که شرایط,شما رو  دارن 
    چون زندگیم خیلی سخت میگذره و هیچوقت با همه تلاشی که کردم به نتیجه نرسیدم 
    چیزای دیگه هم منو یادتون میندازه اینکه وجدان کاری دارید و مهربونید 
    ان شاء الله همیشه خوشبخت و سالم کنار همدیگه زندگی کنید
    با دل پاکتون برای منم دعا کنید
    پاسخ:
    سلام عزیزم. بهترین ها رو برات از خدا می خوام :)
    واااا داره دیگهههه
    مثلا یه 160 ای ریز نقش میشه !!
    من البته در مورد لاغرا میگم!
    سلام
    من نبودم جزء یادآوری شده ها:دی
    اما جوابتو میدم:)
    من هروقت هر تبلیغ دندونپزشکی کودکان رو می بینم یادتون میکنم، بدون اغراق باید به داشتن همچین همسری افتخار کنید:)
    البته شاید خودتون مهربونتر باشین، ولی از اونجا که بیشتر از آقای دکتر نوشتین تا خودتون، من این ذهنیت برام هست
    پاسخ:
    من هرجا بشنوم دردونه ،یاد شما میفتم ^_^
    خب من شما رو با شنیدن اسم هدیه- دیدن زن باردار-شنیدن اسم دندانپزشکی بیمارستانی- زوج خوشبختی ک از بی اف جی اف بودن به هم رسیدن- متخصص ترمیمی-  دلتنگی برای اصفهان و ... به یاد میارم ؛)
    پاسخ:
    مرسی از شما (:
    الهیییی :))) 

    حال دلت خوب باشه و دلتنگ‌نباشی هدیه ی عزیزم ، و اگر بودی به زودی زود 
    دیدار ها تازه بشه و غبار غم بره و‌ حال دل خوب بشه 


    پاسخ:
    خوبم (: دلتنگی رو هم کاریش نمی شه کرد. فقط باید صبر کنم و صبر.
    متن بالا فووووووووق العاده بود.... یه چیزی ورای محشر... 
    پاسخ:
    واقعن ؟ b:

    ناراحت نباش قشنگی عشق و دلدادگی به همین اومدن و رفتن به خدا...

    بعداً همه ی این روزها خاطره میشن و روزهایی که با دخترت(وقتی بزرگ شد) خلوت میکنی این خاطره ها رو براش تعریف میکنی و با هم میخندید... به همین سادگی

    پاسخ:
    منم به امید روزهای آینده س که تحمل می کنم (:
    وقتی که بشینی و گیس های قشنگ و بلند شو ببافی ... 
    شایدم وقتی که بزرگ و بزرگ‌تر بشه ، عاشق بشه ، دلش تنگ‌بشه ، براش ی دنیا حرف از این دلتنگی ها داشته باشی ...‌ 
    شاید وقتی که پسرتون جوان شده باشه ، از چشماش عاشق شدن و دلتنگ شدن هاشو بیشتر از هر مادری بفهمی ... 
    هیچ فکر کردی ؟ هدیه ی مهربون و عاشق ، چه روزای قشنگی در انتظارته ، اسم مامان آدم هدیه باشه خیلی ماهه ، مامان هدیه ... :-*  ، ی روزی همه این دوری ها و فاصله ها تموم میشه و‌ میره و زندگی لابه لای قشنگ‌ترین خاطره ها از عزیزترین داشته ی زندگی آدم ، کنارش ، کنار جوجه های قشنگ چقدر دل انگیزه ... 

    بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست 
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست 

    هدیه جونم ، علی الحساب ی بغل خواهرانه ضمیمه ایمیل و‌ کامنت من هست + خوندن آهنگ‌لالایی مرجان فرساد برای جوجه ی قشنگ و قرمز و کوچولو 


    پاسخ:
    فدات الناز مهربون
    شاید این دنیا دیده بود اون موقع زیاد براش چیز عجیبی نبوده شایدم از بستگان عکاس بوده که این جوری به دوربین عادت داره ولی در ژستی که گرفته میشه فهمید آدم پیشرویی بوده...
    پاسخ:
    شاید

    واقعاً سخته منم خانواده ی مادرمو از دوسالگی تا حالا ندیدم درسته که دوستشون دارم ولی به قول خودت چون دور هستن و دسترسی سخته دلتنگی خیلی معنی نداره و دلتنگ نمیشم ولی برای دوستام و دوستای خونوادگی چرا خیلی دلتنگی میکنم واقعاً سخته

    آبجی سیر ترشی که هیچی وقتی یه جایی با کسایی که دوستشون داشته باشی نون پنیر و سبزی خوردن هم طعم دیگه ای پیدا میکنه ...

    پاسخ:
    آره درست می گی
    هدیه جان هبج جای شمال هیچ جذابیتی نداره
    فقط برای 2 3 روز خوبه
    من یه شمالی هستم ک بیزارم ار اینجا و لحظه شماری میکنم برای رفتن از این خراب شده...
    پاسخ:
    نمی دونم شاید حق با تو باشه 
    به همین برکت ساعت ٢:١٨ صبح قسم خیلی خوشحال شدم که یاد منم میفتی :))
    خیلی مخلصیم همشهری :*
    پاسخ:
    بوس به خودت ^_*
    آخییییی هدیه جونم من اینجا میخام یه کامنت بی ربط بزارم یه سوال بپرسم
    ببشگیدااااااااااااااااا هوارتا بووووووووووس :دی :-*

    ببین من دندونی دارم پرکردم عصب کشی هم شده
    بعد ایناش کاملن سالم مونده
    اون ریشه دندون بغل فک (ریشه بیرونی ها ینی تو دهنم) چمیدونم چی میگن بهش همون دندونم:دی
    از پایینش شکسته!
    من حتی یادمه برا دندونام دکترم همیشه میگفت تعجب میکنم ریشه دندونات سالمه رویه اش اینجوری داغون
    حالا میگم که چرا همچین میشه میشکنه! بیشتر هم همینان که پرشدن اینجوری میشه
    علت چیست عشق جان؟:-*
    پاسخ:
    اصلن متوجه منظورت نشدم :(
    فقط در همین حد بگم دندونی که عصب کشی می شه و پر می شه، ضعیف و شکننده س. روکش بشه بهتره .
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی