میرزاده خاتون


امروز عصر بالاخره بعد از چندهفته رفتم مطب. دلم برای شغل‌ عزیزم تنگ شده بود:d  راستش من دندونپزشکی رو همینجور الکی انتخاب کرده بودم. یعنی وقتی رتبه‌ها اومد بین داروسازی و پزشکی و دندونپزشکی شک داشتم. هیچ دیدگاهی هم نسبت به آینده‌ی شغلیِ هیچکدوم‌ نداشتم. آخه اصلن قرار نبود برم تجربی. سعید دو سال ازم بزرگ‌تره،اون رفته بود ریاضی و منم قرار بود برم ریاضی. همیشه هم دوتا شغل رو خیلی دوست داشتم:طراحی لباس و مهندسی معماری. وقتی هم که به توصیه‌ی مشاورمون رشته‌ی تجربی رو انتخاب کردم، مامانم می‌خواست بره مدرسه و دعوا راه بندازهD: می‌گفت اگه ریاضی بری لااقل مهندس می‌شی،الان چی کاره می‌خوای بشی!!!D: خلاصه رتبه‌م اومد و داداش بزرگه گفت دندونپزشکی رو انتخاب کن،منم گفتم باشه!!!D: بخدا پروسه‌ی انتخاب شغل من به همین سادگی که براتون نوشتم بودD:

ولی خب تخصص‌م رو باعلاقه و شناختِ کافی انتخاب کردم و هردفعه که نتیجه‌ی زحماتم رو در لبخندِ آدما می‌بینم بیشتر نسبت به انتخابم مطمئن می‌شم ^_^

+امیر از اینا گذاشته بود تو اتاقش برای جایزه دادن به مریضاش. دیدم بچه‌ی خودمون نداره، از مطب باباش یه بسته کِش رفتم :|

++بلیچینگ فک‌بالا و پایین


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی