میرزاده خاتون

اخلاق بابام خیلی خواستنیه. اصلن به روی خودش نمی‌یاره که من حامله‌م و  هیچی راجع به بچه ازم نمی‌پرسه. ولی مُدام میوه می‌ذاره جلوم، آلبالو واسم خریده، حواسش هست که نون سنگک تازه دوست دارم و به داداشم گفته صبح ها زودتر بیدار بشه و بره برام نون سنگک تازه بخره.  به مامانم گفته هدیه گرماییه،و رفته برای اتاقم -که الان دو سه ساله تبدیل شده به انباری آت و آشغال‌های سعید!- اسپلیت خریده و وسایل سعید رو جمع کرده و گذاشته تو اتاق خودش ...

ولی کاش کم‌تر بهم محبت کنه. یه جوری که موقع رفتن از اینجا، کم‌تر غصه بخورم، کم‌تر دلم تنگ بشه، کم‌تر گریه کنم ...


  • میرزاده خاتون