میرزاده خاتون


یه‌مدت که از عمر  زندگی مشترک بگذره دستت می‌یاد که وقت آرزو کردن و چیزی خواستن خیلی حواست باشه، چون آقای همسر بعد از شنیدن آرزوهات تبدیل می‌شه به غول چراغ جادو! ...هفته‌ی پیش این صندل‌ها رو دیده بودم و چشمم رو گرفته بود. سایز پای من نداشت و گفت شاید شارژ کنیم، شایدم نکنیم... الان که امیر اومد خونه، حتی یه لحظه هم ذهنم نرفت به این سمت که توی یکی از اون جعبه‌ها ممکنه صندل‌ی که می‌خواستم باشه! چون به‌کل یادم رفته بود...



+گفتم کفشت رو بپوش توی پات ببینم، بعد همین‌طور که داشت کفشش رو امتحان می‌کرد، فکر کردم مثلن یه روز یه‌پسری داشته باشم که جای پدرش واستاده باشه و کالج‌های جدیدش رو بپوشه و بگه چطوره؟خوبه؟! ...خدا کنه شکلِ پدرش باشه. حتی اگه کفش بنددار دوست نداشته باشه :)


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی