میرزاده خاتون

عصری داشتم کتابخونه‌مون رو مرتب می‌کردم که چشمم افتاد به برگه‌های روی میز امیر. چندتا مقاله درباره‌ی آنومالی‌های مادرزادی بود. تصاویر بچه‌هایی که ضمیمه شده بود، ترسناک و عجیب بود. حالم دگرگون شد. الان همه‌ش اون تصاویر تو ذهنمه. می‌خوام بخوابم ولی اعصابم داغونه :| به امیر می‌گم این مقاله‌ها و ژورنال‌ها رو باخودت خونه نیار. می‌گه :مشکلش چیه؟ ببین چقدر معصوم و دوست‌داشتنی‌اند :( ... عجیبه برام. انگار علاقه‌ش به این ‌بچه‌ها ،بیشتر از بچه‌های نرماله. دقیقن منظورم بچه‌هایی هستن که با ناهنجاری‌های مختلف به دنیا می‌یان. عقب‌افتادگی ذهنی، سندروم‌ها، فلج مغزی‌، شکاف لب‌و کام و... یعنی بیشتر تمایل داره برای اونا کار درمانی و جراحی و ...انجام بده. درحالیکه اگه مثل بقیه‌ی متخصص‌های اطفال،کار روتین خودش رو انجام می‌داد درآمدش فوق‌العاده بود. ولی الان هم انرژی بیشتری می‌ذاره، هم استرس کاری‌ش بیشتره و درگیر فضای بیمارستانه، و هم درآمدش کم‌تر !.. متاسفانه بین پول و علاقه، علاقه‌ش رو انتخاب کرده :b البته منم به این علاقه احترام می‌ذارم. ولی تحمل دیدن اون مقاله‌ها و عکس‌ها رو ندارم. واقعن این‌ دیگه از توان‌م خارجه :|


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی