میرزاده خاتون


به این تصویر دارم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم چقدر همه‌چی تغییر می‌کنه وقتی جوجه به دنیا بیاد :) عکس رو واسه امیر فرستادم. نوشته: خداکنه از اون بچه‌هایی نباشه که ساعت بیولوژیک مغز‌شون با مامان و باباشون فرق داره، روزها خوابن و شبا بیدار!  از جوابش خنده‌م گرفت. امیر خیلی خوش‌خوابه. وقتی خوابش بیاد، دو ثانیه طول می‌کشه تا بخوابه، وقتی خوابش نیاد ده‌ثانیه. من در هر حالتی یه ساعت طول می‌کشه تا خوابم ببره. دیشب رفتیم تو اتاق خواب، گفت وااای، حالا خوابمونم نمی‌یاد. دقیقن به ده‌ثانیه نکشیده نفساش سنگین شد! من استریت‌فیس سقف رو نگاه می‌کردم :| همیشه هم عادت داره به پهلو بخوابه و نصفِ صورتش رو فرو کنه تو بالش. خودش به بالشِش می‌گه ساندویچ ! از بس که بالشِ بیچاره رو چلونده شبیه ساندویچ شده! تقریبن رفتارش با منم همینه. خوابِ خوابم که یهو انقدر سفت بغلم می‌کنه که بیدار می‌شم و هیچ هم براش مهم نیست که خب عزیزم من خوابم :| دلش بغل بخواد از خودش دریغ نمی‌کنه :)  بعد هرروز صبح که بیدار می‌شه پر انرژیه. انگار هیچی براش تکراری نیست. رادیو رو روشن می‌کنه که آهنگ‌هاش رو گوش کنیم و من خواب و بیدار به حرف‌ها و جوک‌هاش می‌خندم و هروقت که نخندم رسالتِ اینُ روی دوشش احساس می‌کنه که قضیه رو برام انقدر تحلیل کنه که بفهمم و بخندم! من هی بخندم و بگم: نه من خوابم، هیـــــس.. هی اون بگه: نه بیداری. هار هار هار 

من توی این سه سال‌و چهارماه زندگی مشترک ، به همه‌ی اینایی که خوندین عادت کردم. ولی یه حسی بهم می‌گه شیش ماهِ دیگه، همه‌چی خیلی تغییر می‌کنه!

  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی