میرزاده خاتون

بعد از پنج سال تصمیم گرفتم دوباره یوگا رو شروع کنم. با اینکه پزشک متخصصم گفته نگران قانون اجباری زایمان طبیعی نباشم و می‌تونه یه کاری کنه که سزارین بشم!!! ولی خودم زایمان طبیعی رو ترجیح می‌دم و یکی از ورزش‌هایی که به تحقق‌ش کمک می‌کنه یوگاست. امروز جلسه اول بود. باشگاهی که پیدا کردم نزدیک خونه‌س. وقتی رسیدم یوگا شروع شده‌بود با آهنگ دریا و آبشار. رفتم نشستم و یه ربع بعد شراره‌جون اومد سلام کرد. شراره‌جون اسم مربی ماست. توی باشگاه‌ها و مهدکودکها همه‌ی مربی‌ها پسوند جون دارن!!! جو عمومی این‌طوریه که همه همدیگه رو جون صدا می‌کنن درحالی‌که واقعن هیچ‌کس جون ِ اون‌یکی نیست:| مثلن جون ِ من اون ساعت تو مطبش مشغول کار بود ^_^  شراره‌جون پرسید عزیزم چطوری؟ مشکلی نداری؟ من گفتم نه.‌ شراره‌جون با تعجب و فکر گفت «ئه چه خوب» ولی بیشتر دوست داشت من بگم «وااای چرا. نمی‌تونم تمرکز کنم‌. یا فلان حرکت رو اصلن یاد نگرفتم. یا سخته و…:| » و اونم جوابی که به همه می‌ده رو به منم بده: «خب عزیزم اولش اینجوریه. باید تمرین کنی. زمان می‌بره و....»ولی دیالوگ برقرار نشد و شراره‌جون دور من یکی رو خط کشید.

کلاسم که تموم شد رفتم سمت رختکن ، همون لحظه دیدم که شراره‌جون اومد داخل رختکن و بدوبدو با کفش‌های سالنش رفت دستشویی :|||| این یعنی من باید دور این باشگاه رو خط بکشم.

  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی