میرزاده خاتون

یه دوستی دارم که می‌گفت من اگه بچه‌دار بشم یکی‌دو سال سر کار نمی‌رم و بچه‌م رو بزرگ می‌کنم. بهش می‌گفتم من اگه دو سال از محیط کارم دور باشم روحیه‌م داغون می‌شه. (اون موقع هنوز جوجه‌م رو باردار نبودم) و کماکان طرز فکرم همینه: شاید کارم رو کمتر کنم اما ترک هرگز! امروز صبح وقتی وارد درمونگاه شدم حالت تهوع داشتم. از راهرو رد شدم و وقتی به اتاقم رسیدم خودم رو انداختم رو صندلی.  خانم «ر» اومد گفت رنگتون پریده. حرفش انگار روحیه‌م رو تضعیف کرده باشه سرگیجه و تهوعم بدتر شد!!! بعد یه آقای عصبانی درست مثه گاو نری که وارد میدون گاو بازی شده، جلوم ظاهر شد. پرونده نداشت. خانم «ر»بهش گفت اینجا آموزشیه،اول باید برید اون‌طرف تشکیل پرونده بدین. آقاهه یک‌ریز حرف می‌زد. تو حال بدم ‌فهمیدم که فحشه اما نمی‌تونستم روش تمرکز کنم و در عین حال حرف های خانم «ر» که کنارم واستاده بود و جوابش رو می‌داد رو بفهمم. بالاخره یه نفر از نگهبانی اومد و گاو نر رفت بیرون. شایدم حس کرد شاخ زدنش اثری نداره. بیمار بعدی که کارش تموم شد از اتاق رفتم بیرون و یه دوری تو کلینیک زدم. سر و صدا زیاد بود و چندنفر مشغول جروبحث بودن.  انگار میدون جنگ بود! احساس ضعف شدید داشتم. وسایلم رو برداشتم و به مدیر داخلی درمونگاه گفتم امروز حالم خوب نیست می‌رم خونه. گفت رنگتون پریده،بخاطر این درگیری‌ها ناراحتین؟ جوابش رو ندادم. با خنده‌ گفت شما زیادی حساس و زودرنجین خانم دکتر!!!بدون خدافظی از اتاقش اومدم بیرون و رفتم سمت دستشویی! دلم می‌خواست همه‌‌ی اتفاقات امروز رو بالا بیارم و برگردم خونه :|


  • میرزاده خاتون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی