میرزاده خاتون

وقتی بچه مریض می شه انگار خورشید خونه غروب می کنه. نور لطیف کمرنگش خاموش می شه و خونه در سکوتی بی حالت فرو می‌ره‌‌. سکوتی که بوی شربت سرماخوردگی و تن بیمار می‌ده. وقتی بعد از چند روز تب ،بچه چشماش رو باز می کنه و دنبال توپش می‌گرده و یکی دو قاشق غذا می خوره، انگار دوباره آروم آروم خورشید طلوع می کنه و به زندگی رنگ می‌بخشه‌‌‌ . امروز خورشید کوچیک ما خیلی بهتره‌‌‌‌ :)



+این روزها که خیلی هم نق‌نقو شده بود کلمه موعود «مامان » از دهنش خارج شد. البته دقیقن کلمه مامان رو که نگفت‌ ‌، یه چیزی شبیهش رو گفت‌. ولی امیر خیلی اصرار داره که این که کیان گفت مامان بوده ‌، چون اون هنوز به خاطر بابا گفتن کیان قبل از گفتن هر چیز دیگه ای، عذاب وجدان داره d: