میرزاده خاتون

انتخاب اسم

من همیشه فکر می کنم اسم یکی از چیزهای خیلی خیلی مهم تو زندگی هر آدمیه . خیلی ها رو میشناسم که از اسم خودشون خجالت می کشند و خیلی ها رو هم میشناسم که از اسمشون خیلی راضی و خوشحال هستن . مثل خود من ^_^ من اسمم رو خیلی دوست دارم . اصلن حاضر نیستم با اسم دیگه ای عوضش کنم . الانم که می خوام برای یه آدم دیگه اسم انتخاب کنم باید خیلی دقت کنم و سعی کنم همه ی جوانب رو در نظر بگیرم و واقعن کار سختیه :( 

دیروز رفته بودم بیمارستان کودکان. قبض مریض ها رو از روی میز امیر برداشتم و خوندم. محو اسامی بچه ها شده بودم. شاید از بین دویست تا اسمی که دیدم، دو تا دونه اسم به درد بخور هم پیدا نشد . حالا کاری به ایناش ندارم . هر کسی هر اسمی دوست داره برای بچه ش انتخاب می کنه دیگه . به من چه . چیزی که خیلی توجه من رو جلب کرد اسم یه پسربچه ای بود به نام گل محمد داوودی و یه دختر بچه ای به اسم شیرین سادات آقا نباتی  . اینقدر این دو تا اسم به من چسبید که نگو . شیرین آقا نباتی که به نظرم شکل یه آبنبات بود ، گل محمد داوودی هم که عین یه دسته گل تو گلدون در نظرم می یاد ^_^  پس یادتون نره : گل محمد داوودی و شیرین سادات آقا نباتی D: 


هم خوش شانسه،هم خوش سفر

به امیر می گم:بچه به این گُلی دیده بودی؟؟ آخه حس همکاری تا کجا؟D:  جوجه کوچولوی ما... ممنون که تا آخر سفر با ما همکاری کردی. انصافن که حس همکاریت ما رو شرمنده کرد^_^

اول این رو بگم که دلیل سفر ما خرید سیسمونی نبود. هدفمون این بود که چندروز بریم سفر و بگردیم و خوش بگذرونیم. ولی از لحظه ای که اعلام کردیم می خوایم بریم امارات همه ی فک و فامیل و دوستامون گفتن می خواید برید اونجا سیسمونی بخرید؟ حتی توی فرودگاه، لابی هتل ، ساحل ، رستوران... هرکی ما رو می دید ،یه لبخند به شکم گردالی من می زد و می گفت اومدین اینجا سیسمونی بخرید؟ خلاصه انقدر همه گفتن که خودمونم امر بهمون مشتبه شد که اومدیم سیسمونی بخریم!!! :| این در حالیه که امیر یجورهایی با این سفر مخالف بود و با خرید از اونجا مخالف تر. خیلی نژادپرستانه می گفت نباید پولمون رو بریزیم تو جیب عربها d: پارسال هم که همه ی خونواده رفتن دبی ، ما رفتیم هند! هند کشور جالبیه اما بهتون بگم که برای اولین سفر دونفره ی خارجی تون اصلن انتخاب خوبی نیست.
خلاصه که آخرش نه من و نه امیر دلمون نیومد که چیزی برای بچه نخریم. اونم بچه ی به این گُلی D: وقتی وارد فروشگاه های نوزادها می شدیم دلمون نمی خواست بیایم بیرون! فصلی نبود که آف باشه و قیمتها به پول ما گرون بود ولی خب هورمون که این چیزها حالیش نمی شهD: 

یه چیز جالب براتون بگم از هتلی که رفتیم . ما از دو ماه قبل یه استاندارد روم تو رویال میراژ رزرو کرده بودیم. وقتی در اتاق رو باز کردیم هردومون شوکه شدیم . یه اتاق خیلی بزرگ با میز نهار خوری و مبلمان و تختخواب آنچنانی و خلاصه خیلی بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتیم . اینقدر اختلافش با انتظار ما زیاد بود که شک کردیم و امیر رفت پرسید که چه اتفاقی افتاده و آقای رسپشن گفت چون در حال حاضر اتاق معمولی نداریم برای شما بیزینس روم در نظر گرفتیم البته با همون قیمت اتاق معمولی. دیگه کلی خوشحال شدیم و این اتفاق رو گذاشتیم به حساب خوش شانسی جوجه D:  روزی که داشتیم تسویه حساب می کردیم امیر متوجه شد که دارن تو حسابها اشتباه می کنن و حدود صد دلار بیشتر دارن ازمون پول می گیرن . به آقای رسپشن گفت و ایشونم گفت که این مبلغ مالیات و سرویس شارژه در صورتیکه قیمتی که از قبل به ما داده بودن شامل مالیات و سرویس شارژ می شد و دیگه نباید مبلغی اضافه می شد . شانس آوردیم که امیر پرینت رزرواسیون رو داشت و وقتی نشونشون داد رفتن آقای رییس رو صدا کردن و آقای رییس هم هرچی نگاه کرد دید حق با ماست و ما رو از پرداخت معاف کرد چون اشتباه خودشون بوده . خلاصه اینکه تقریبن ما باید دوبرابر مبلغی که پرداختیم ، پول می دادیم اگه خودمون می خواستیم بیزینس سوییت بگیریم و مالیات هم بدیم.

این اتفاقهای پیش بینی نشده خیلی می چسبه . حالا اگه خودمون اون اتاق رو رزرو می کردیم دیگه برامون اینقدر جذابیت نداشت . مثل یه کادو بود :)


Sylvanian family

سیاوش ضمیران(گوریل فهیم)چندوقت پیش یه مطلبی درباره ی عروسک ها نوشته بود،اینکه چقدر وجودشون توی زندگی مهمه،حتی برای پسرها. چون عروسک ها آدم رو به خود درونش نزدیکتر می کنند و کم کم بخشی از زندگی آدم می شن. انگار که روح داشته باشن. حتی من که زیاد به عروسکها علاقه ندارم هم نوشته ش رو تایید می کنم!! این رو وقتی فهمیدم که می خواستیم برای جوجه ست سیسمونی بخریم و داشتیم دنبال فروشگاه ماذرکر می گشتیم که یهو اینجا  رو پیدا کردیم. بعد نزدیک بود من از شدت ذوق زدگی غش کنم:b  با وجود اینکه معمولن سعی می کنم موقع خرید  قیمت رو هم در نظر بگیرم ولی نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و گفتم هر چقدر هم که گرون باشه باید حتمن حتمن از این عروسکها داشته باشم وگرنه خودم رو دار می زنم!!!o_O

واقعن هورمون چه کارها که با آدم نمی کنه :|


تفاوت فرهنگی

نحوه ی لباس پوشیدن دخترهای عرب خیلی جالبه. یه گروهشون که مانتوهای مشکی وبلند و گرون قیمت عربی می پوشن با کلی نقش و نگار و روسری های مشکی . یه گروهشون هم که حجاب ندارن  و هرچی دلشون می خواد می پوشن. گروه سومی هم هستن که هم حجاب دارن و هم هر چی دلشون می خواد می پوشن!! یعنی مثلن یه بلوز سفید آستین بلند چسبون می پوشن بعد یه تاپ قرمز مکش مرگ ما هم روی اون، با شلوارچسبون و روسری ای که به سبک خودشون می بندن و فقط گردی صورتشون می مونه بیرون . یا مثلن یه پیرهن رکابی رو روی یه بلوز آستین بلند چسبون می پوشن و یه شلوار جین هم زیرش !!! به کیف و کفش هم خیلی علاقه دارن و خیلی خیلی چیزهای عجیب و غریب دوست دارن. مثلن یه کیف با یه عالمه پولک و سنگهای رنگی !!! آرایششون هم که دیگه معروفه. آرایش خلیجی. خیلی پر رنگ و غلیظ. جالبه که بگم بعضی هاشون واقعن خوشگل می شن.
حالا یه چیز بامزه تعریف کنم. صبح رفته بودیم امارات مال. یه زن و شوهر اروپایی اومده بودن مایو بخرن. خانومه رفت یه بیکینی صورتی خوشگل پوشید و اومد بیرون ، یه قر داد و از شوهرش پرسید : دوست داری ؟ 
خب بعدش چندنفر اعتراض کردن و یه خانمی هم رفت جلو و بهشون تذکر داد. معلوم شد اینجور صحنه ها اینجا هم عادی نیست . البته کنار دریا که باشی هیچ مانعی وجود نداره و کسی بهت اعتراض نمی کنه. اما مثلن وسط فروشگاه با مایو باشی همچی یه خرده عجیبه. ولی خب اون زوج اروپایی هم تقصیری نداشتن. با سیستم خودشون رفتار می کردن و اصلن احساس ناراحتی نمی کردن :b
Designed By Erfan Powered by Bayan